تبلیغات
دانلود آهنگهای جدید،نرم افزار،اخبار بازیها - پرنس 3
دانلود آهنگهای جدید،نرم افزار،اخبار بازیها

پرنس 3

پنجشنبه 17 اردیبهشت 1388

پرنس باز هم چندین بار با فرح رو به رو همه این موارد فرح برای عبور از موانع سخت به او کمک می کنه...


سلام دوستان اینم داستان کامل بازی پرنس فارس 3 که خیلی جالبه حتما بخونید حداقل به عنوان یه داستان جالب اگه داستان های 1و2 رو  هم نخوندید بخونید ضرر نمی کنید موفق باشید


 


مطالب مربوط:


داستان پرنس فارس1


داستان پرنس فارس2


معرفی شخصیت های پرنس فارس3


 


وحالا داستان پرنس فارس 3


پرنس بعد از اتفاقات مختلفی که در پرنس 2 افتاد و بعد از نابود کردن مامور زمان (داهاکا)به بابل بازگشت او واقعا خیلی شکسته شده بود ولی او تازه قصد  ساخت زندگی نو با کایلینا رو داشت که متوجه شدکه دودی در آسمان مشخص است کمی که توجه کرد دید ای دل قافل شهر بابل در آتش گرفتار شده  است تا پرنس می خواد به خودش بیاد با وسیله شبیه منجلیق به کشتی حمله می شه و کشتی از وسط نصف می شه  ، بعد از چند دقیقه دریا شما رو به گوشه ای می بره ،کمی که چشماتونو باز می کنید کالین رو در طرف دیگر می بینید که بیهوش روی زمینه در همین لحظه موجودی میاد و کالینا رو با خودش می بره و شما هم در این لحظه به دنبال موجودات برای آزادی کالینا به راه می افتید . بعد از گذشتن از محل های خطرناک و مبارزه با موجودات عجیب به محلی می رسید که کالینا اسیر است ،پرنس با تعجب صحنه ای رو می بینه که اصلا باورش نمی شه اون در جلوی خودش وزیر هند را می بینید ولی او که در سری اول بازی او را کشته بود(اگر داستان پرنس1 رو نخوندید بخونید) ولی چطور او زنده بود ،در همین لحظه که پرنس به سمت کالینا می دود  تا او را نجات دهد در همین لحظه یکی از محافظان وزیر که زنجیر در دست داشت با زنجیر دور دست او می پیچد تا جلوی پرنس رو بگیره در همین لحظه وزیر که باز می خواد شن ها فعال شن با چاقو به بدن کالینا فرو می کنه شن ها آزاد می شه ولی بخشی از شن ها از طریق بریدگی دست پرنس وارد بدن پرنس می شود و بخشی از آن زنجیر نیز وارد بدن پرنس می شود، از این رو کمی قدرت از این شن ها وارد بدن پرنس نیز می شود .در همین حین شمشیر زمان در حال فرو رفتن به زمینه که پرنس برای گرفتن اون به پرتگاهی خودشو می ندازه ولی بعد از گرفتن شمشیر با زیرکی سالم پایین می رسه بعد از بهوش آمدن بسیار ناراحت است تنها  کس او در این دنیای خاکی هم از دست رفته بود و فقط یادی از او روی بازوی او مانده ولی ناگهان او به یاد وزیر و قدرت عجیبی که او گرفته است می یوفته  وزیر بعد از کردن شمشیر در بدن کالینا شمشیر را در بدن خود فرو می کند و بعد شمشیر از دستش می یوفتد ، قدرت به بدن وزیر وارد می شود ولی شمشیر اکنون دست پرنس است پس او می خواهد باز مردمش را از دست وزیر نجات دهد و به راه خود ادامه می دهد در وسط راه انگار کسی  داره با او حرف می زنه بله پرنس بعدی دیگر در وجود خودش پیدا کرده که او در بعضی موارد کمکش می کنه... در وسط راه به وسیله تیر های شخصی ناشناس نجات پیدا می کند ولی اون فرد چه کسی می تونست باشه پرنس به راه خود ادامه می ده ولی در راه پر است از موجودات قدرتمند شنی ، و با نابود کردن اونها به راه خود ادامه می ده به محلی می رسه که ناگهان یک قولچماق به او حمله می کنه ولی باز توست تیر هایی نجات پیدا می کنه کمی که اطراف خودشو نگاه می کنه . چشمش به دختری می افته ولی این دختر کی می تونه باشه گذشت زمان یعنی 7 سال کاری با پرنس کرده بود که حتی فرح (برای اطلاعات بیشتر داستان پرنس 1 را بخوانید) رو هم فراموش کرده بود (البته هرکی با داهاکا بجنگه اینقدر داغون می شه که فرحم فراموش کنه)ولی یه دفعه به خاطر می یاره ولی می بینه که فرح باز به سمت او نشونه رفته یعنی قصد کشتن پرنس رو داره؟؟ تیر شلیک می شه ولی به دشمن پشت پرنش برخورد می کنه . فرح از اونجا می ره و پرنس به راه خودش ادامه می ده.در وسط راه پرنس در دست خود درد شدید رو احساس می کنه این درد در تمام بدنش نشعت پیدا می کنه و ناگهان او رو شبیه موجودی زشت و خبیس در میاره... این شخصیت دارک پرنس نام داره...سلاح اصلی پرنس سیاه همان زنجیری است که در دست او فرو رفته البته از نوع آتیشیش که می تونه به راحتی دشمنان رو نابود کنه ولی یه مسئله ای در پرنس سیاه وجود دارده اینکه پرنس سیاه برای زنده موندن به شن های بدن دشمنان احتیاج داره یعنی خود پرنس سیاه هر لحظه در حال کم شدن است پس باید شما سریع تر دشمنان رو از پا در بیارید تا آنها هم به شما کمی شن بدهند تا شما زنده باشید . پرنس سیاه بعد از کشتن دشمنان به محلی می رسه که پایینش آبه به محظ افتادن پرنس سیاه رد آب باز هم درد تمام بدن پرنس رو فرا می گیره و این بار او به پرنس عادی تبدیل می شه...


 


پرنس جلو تر می ره در جلوتر به محلی می رسه که یک نور زرد رنگ به فضا منعکس می شه در همین لحظه یکی از سربازان که لباس مخصوصی دارد و انگار رئیس است چاقویی را رد ون شکافی که نور از خود منعکس می کند فرو می برد ، و ناگهان موجودی زرد رنگ و بسیار بزرگ ظاهر میشود بله او وزیر هند است که قدرتی فوق العاده پیدا کرده پس معلوم میشود این نورها ارتباطی وزیر برای رفتن و یا بهتر بگم فرار کردن از دست پرنسه پس پرنس باید همه این پلهای ارتباطی رو با شمشیر زمان که در دست او است نابود کنه.پس از نابود کردن چندین پل نوری...ادامه مطلب...


تا بعد از حل معما های بسیار و آزاد کردن مردم  دست قول بسیار خطرناک وبزرگ بلاخره فرح و پرنس به هم می رسن تا قبل از این دورا دور  با هم حب می کردن ولی الان کنار همان فرح از پرنس می خواند تا با اون بره تا مردم رو که رد قلعه زندانی هستن رو نجات بدن ... ولی در همین موقع بعد درونی پرنس به او می گه که تو کار واجب تری داری و باید وزیر رو بکشی ... پرنس هم به فرح همینرو می گه و فرح هم با ناراحتی از پرنس جدا می شه پرنسم به راه خود به سمت قلعه بلند که وزیر در اونجا هست می خواست بره که باز هم به خودش اومد و حس وطن دوستیش گل کرد و به سمت فرح رفت تا بگه که منم می خوام به کشورم و مردمم کمک کنم. بعد از گذر از معابر سخت باز هم به فرح یم رسه این بار یه زنیکه به سمت اونا حمله یم کنه پرنس به فرح می گه که خودم حسابشو می رسم فرح در حین مبارزه بازن ناگهان به دارک پرنس تبدیل می شه ولی زن رو شکست می ده در همین لحظه فرح از راه می رسه و پرنس سیاه رو  می بینه او فکر می کنه پرنس هم به یکی از دشمنان تبدیل شده به خاطر همین از او دوری می کنه ...دارک پرنس باز هم با رفتن در آب به پرنس تبدیل می شه پرنس راه خود رو ادامه می ده و بلاخره به دروازه اصلی قلعه می رسه چون تمام مردم در قلعه گرفتار شدن پس باید در وازه قلعه رو باز کنه ولی دروزاه از این سمت باز نمی شه پس باید دروازه را شکست به وسیله مجسمه بزرگ دروازه شکسته می شه و مردم آزاد می شن...و پرنس هم به بیرون می یاد در همین لحظه پیرمرد دانای شهر رو می بینه او قبلا صحبت های اونو گوش نکرد ولی الان دیگه پرنس اون پسر جوان مغرور نیست بسیار باتجربه شده پیرمرد می گه باید زودتر با شمشیر زمان که در دستت است وزیر رو نابود کی در همین لحظه یکی از دشمنان سوار بر گاری به سمت شما حمله می کنه پرنس بعد از جاخالی به دنبال او می ره بعد از گذر از موانع به وسیله گاری به محلی می رسه که تو تا دشمن قول چماغ به او حمله می کنند این مرحله هم به وسیله پرنس رد میشه و پرنس اونا رو نابود می کنه حالا فرح می یاد و می گه من اشتباه کردم بعد به راه خودشون ادامه می دن این بار دوتایی به وسطای شهر می رسن که ناگهان پرنس حس می کنه زمین در حال لرزشه ناگهان پرنس به فرح می گه بدو و فرحم همین کار رو می کنه در این صحنه شما بیش از 10000 تا قول بی شاخ و دم رو می بینید که دور فرح و پرنس رو گرفتن یعنی کار پرسن و رح تمومه!!!!!!!


 


 


در همین حین صدای پیرمردی آشنا شنیده می شه بله پیرمرد با مردم دلیر ایران اومدن همون مردمی که فیلم 300 براشون ساختن(خنده یاهویی) (در فیلم سیصد 300 رومی میان و بیش از 20000 نفر ایرانی رو یمش کن بدون هیچ کشته ای به شاه ایران می رسن و مثلا برای اینکه در تاریخ ماندگار بمونن خودشونو فدای دنیا می کنن........واقعا تخیلیه!!!!!!!!!!!) بله در این بازی نزدیک به دو هزار ایرانی قیور مردم به سمت دشمن حمله می کنن و پدر هر چی قول شنی رو در بیارن در همین لحظه پیرمرد که رد گوشه ای ایستاده به پرنس می گه که زودتر وزیر رو نابود کن تا شن ها به حالت اولیه و همه قول ها نابود بشن ..پرنس هم همراه فرح به سمت درب برج بلند راهی می شن رد وسط راه فرح توسط وزیر ربوده  میشه و در آخر پرنس و وزیر با هم جنگ رو آغاز می کنن پرنس وزیر رو می کشه تمام موجودات شنی نابود شده و همه در بالای برج محل جنگ پرنس و وزیر جمع می شن تمام شنها حالتی رو شبیه به قیافه کالینا درست می کنه و کالینا هم زنجیر و زخم های روی دست پرنس رو نابود می کنه  در همین لحظه پرنس به خواب عمیقی فرو می ره ... در خواب او می بینیه که با دراک پرنس درگیر شده و دارک پرنس می خواد تخت پادشاهی رو از او بگیره و لی پرنس دارکر و شکست می ده و همون لحظه از خواب بیدار می شه ....فرح رو می بینه دستش رو می گیره و به بابلی آزاد و پاک از بالای برج بلند بابل نگاه می کنه.................................از طرف سیمز47 برای تمام پرنس بازان ...تمام


در آخر بازی شما پرنس رو در جنگلی می بینید در حال حرکت و او می گه که بر میگرده پس این اولین نشانه پرنس بعدی هست....


 


پرنس باز هم چندین بار با فرح رو به رو همه این موارد فرح برای عبور از موانع سخت به او کمک می کنه...


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


فهرست وبلاگ
آرشیو
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جستجو
آخرین پستها