تبلیغات
دانلود آهنگهای جدید،نرم افزار،اخبار بازیها - خلاصه ای از داستان شاهزاده ی ایرانی 1و2و3
دانلود آهنگهای جدید،نرم افزار،اخبار بازیها

خلاصه ای از داستان شاهزاده ی ایرانی 1و2و3

جمعه 28 فروردین 1388

 

 

 

داستان بازی نسخه اول:                                          

نسخه اول:شما در نقش شاهزاده ایران هستید.پدر شما برای قدر دانی از مهاراجه به یکی از شهرهای اطراف حمله و ساعت زمان را دزدیده تا برای مهاراجه به عنوان هدیه دوستی برد.شما بازی را از این جا شروع کرده.(از حمله به دشمن برای تصاحب ساعت).شما در این حین چاقوی زمان را نیز پیدا کرده و با خود می برید.در ضمن شما شاهزاده ی آن شهر یعنی فرح را نیز می دزدید.شما ساعت زمان را برای مهاراجه برده و جادوگر مخصوص مهاراجه به شما می گوید که چاقوی زمان را در داخل ساعت کرده تا قدرت آن را مشاهده کنید.اما این کار شما باعث آزاد شدن قدرت شیطانی ساعت زمان شده و همه اطافیانتان به هیولاهایی زشت و بد ترکیب تبدیل شده و شما مجبورید همه را بکشید.حال شما باید به فکر چاره ای باشید.جادوگر سعی کرده که چاقو را از شما بدزدد.اما شما از دست وی فرار کرده.شما فرح را پیدا کرده و از او کمک می خواهید.او با این طلسم آشنا هست و به شما کمک می کند تا آن را خنثی کنید.شما باید چاقو را دوباره در ساعت زمان کنید تا همه چیز به حالت عادی برگردد و زمان به عقب بر میگردد.شما یک بار این فرصت را داشتید تا قدرت ماسه ها را از کار انداخته و  زمان را به عقب برگردانید اما این فرصت را از دست دادید.آن هم فقط به خاطر بی اعتمادی به فرح.اما در دفعه بعد فرح از ارتفاع افتاده  و می میرد و شما خود را مسئول دانسته و چاقو را در ساعت زمان می کنید.زمان به عقب برگشته و شما خود را در اتاق فرح با وی پیدا کرده و ناگهان جادوگر ظاهر شده و با شما می جنگد تا چاقو را بگیرد ولی شما او را می کشید و همه چیز تمام شده حتی پدر شما نیز دوباره زنده می شود.

داستان نسخه 2:                                              

جادو گر بزرگ بابل مرگ شما پیش بینی می کند.زیرا شما قدرت ماسه ها را آزاد کردید و محافظ زمان به دنبال شما است.نام او داهاکا است.حال شما باید به جزیره زمان روید تا سرنوشت خود را تغییر دهید.در حین این سقر با دشمنی جدید به نام شیوا رو برو می شوید شما توسط وی به قدرتی جدید پی می برید یعنی برگشت به گذشته.شما وی را در هنگام جنگ با کایلینا می کشید و کایلینا را نجات می دهید.وی نیز سرنوشتش مرگ بوده زیرا قدرت زمان در وی نفوذ کرده است.شما در طی کار خیلی نا امید می شوید زیرا نمی توانید محافظ زمان را ناوبد کنید.اما ناگهان در یکی از بناهای قدیمی جزیره زمان متنی را دال بر وجود ماسک زمان برای تغییر گذشته را می خوانید.شما ماسک را بر صورت زده و تغییر چهره می دهید و در حقیقت همزاد خود را می بینید.از دست این طلسم نیز رها می شوید.در پایان کار شما با دو پایان تمام می شود.اول با با مرگ کایلینا و زنده ماندن داهاکا.داهاکا قدرت زمان را از شاهزاده پس گرفته و می روید.این قدرت همان گردن بندای است که فرح به او داد.شما به بابل برگشته  و شهر را در آتش می بینید.پایان دوم زنده ماندن کایلینا و نابودی داهاکا با شمشیر آبی است زیرا او در مقابل آب ضعف دارد.حال با وی به بابل برگشته و باز در این پایان هم شهر در آتش است.جادوگر تاریکی است که به شهر حمله کرده و فرح را نیز اسیر کرده است.

داستان نسخه ۳:                                     

 

اگر شما فکر می کنید که شاهزاده گذشته اش را ژشت سر گذاشته و اینده ای دارد در اشتباهید.نبرد های وی تازه شروع شده است.حال شما همراه با کایلینا وارد شهر شدید.تمام بابل ژوشیده از سربازان تاریکی است که به رهبری شازاده تاریکی هاست.البته ناگفته نماند که این شاهزاده تاریکی همزاد شاهزاده ایرانی است و هر کدام نیمه یکدیگرند.شاهزاده زندانی شده و کایلینا برای کمک به وی جان خود را فدا می کند.حال شاهزاده باید به جنگ نیمه دیگر خود برود یعنی سخت ترین دشمنی که تا به حال داشته است.زیرا حالا او همه چیزش را است دست دادهوعشقش را و سرزمینش را و مردمش را و...درضمن قدرت شاهزاده تاریکی ها هم افزایش یافته زیرا چاقوی زمان را گرفته و به چاقوی تاریکی تبدیل کرده و همینطور تاج و تخت را نیز در اختیار دارد


شنبه 16 مرداد 1389 01:55 ب.ظ
fhujt5y
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


فهرست وبلاگ
آرشیو
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جستجو
آخرین پستها